تبلیغات
. - مسلم ذبیح الله !
.
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
ارسال شده در چهارشنبه 25 دی 1392 ساعت 08:30 ق.ظ توسط گروه کمال

موضوع : شهید مسلم احمدی پناه , 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عرض می کنیم خدمت شما خوانندگان محترم وبلاگ شهیدان صابرین

    در پستی که در مورد شهید حسین رضایی خدمت شما عزیزان ارائه شد ، خدمتتان عرض کردیم که به دلیل عظمت شخصیتی این شهدای بزرگوار نمی توانیم در مورد همه شهدای صابرین در یک زمان مطالبی رو آماده نمائیم و از طرف دیگر نیز باید عرض بکنیم که گروه کمال فعالیت های بسیار گسترده ای را در دستور کار خود دارد و فعالیت سایبری این گروه تحت عنوان وبلاگ شهدای صابرین یکی از مأموریت های این مجموعه می باشد . که امیدواریم با مدیریت جدید این گروه فرهنگی ، فعالیت های این وبلاگ بیشتر شود.
 امروز قصد داریم درخصوص شهید مسلم احمدی پناه مطالبی را خدمت شما بیان نمائیم ؛ در نتیجه گفتگویی را صورت دادیم با همسر محترم شهید بزرگوار مسلم احمدی پناه که در عین کوتاه بودن دارای مفاهیم عمیقی از عظمت شخصیت این شهید والا مقام می باشد .

مقدمه : 
 
    حرکت در مسیر خدا یکی از خواسته های همه ماست . لیکن آن را تفسیر به رأی می کنیم ! شاید کسی آبروی مومنی را (به اسم برای رضای خدا) ببرد ، شاید کسی دروغی را به اسم برای رضای خدا به زبان جاری کند و شاید هم کسی به اسم برای رضای خدا برای دیگران مصلحت اندیشی کند که البته قطعا این عملکردها مورد خواست و رضایت خداوند نیست!
   کسی که میخواهد برای رضای خدا کار بکند بایستی عبد باشد. خدا را  در راستای کار خود قرار ندهد بلکه خود را در راستای برنامه های الهی فدا کند. کسی که خود را اینگونه خادم و مطیع الهی قرار بدهد به مقام ذبیح اللهی میرسد. 
 شهید مسلم احمدی پناه ذبیح الله بود ! تمام فکر و ذکرش کار برای خدا بود . ایشان همیشه به همه توصیه می کردند کارتان برای رضای خدا باشد و در ادامه می گفتند : ما می گیم برای رضای خدا ولی پای عملش که میرسه می لنگیم! ایشان به دیگران توصیه می کردند : دنبال ثواب کارتان نباشید ، اگر دنبال رضای خدا باشید خدا ثوابش را به شما می دهد...!
شهید مسلم هم همین گونه بود ، بطوری که اگر به ایشان زور هم میگفتی خود را عادت داده بود که صبور باشد و اجازه دهد مورد ظلم قرار گیرد ، البته ایشان در مورد خودش خاضع بود و درمورد کار یا امور محوله ، ذره ای کوتاه نمی آمد و کم نمی گذاشت.


شهید مسلم احمدی پناه در روزی بدست آوردنشان از خداوند بسیار حساس بودند. به هیچ وجه به دنبال پول یا حقوق خود نمی دوید و اعتقاد داشت که خداوند خود رزاق است و روزی ایشان فقط به دست اوست.
او همیشه خودش را عادت داده بود که به مصادق شعر هرچه از دوست رسد نیکوست ، هرچه از خدایش به او می رسید شاکر نعمتش باشد و تا لحظه شهادت سعی نمود ذره ای به آن چه می دانست اتفاق خواهد افتاد گله نداشته باشد.
در زمان شهادت دخترش 3 ساله بود و نازداری های دختر در این سن دل پدر را می لرزاند ولیکن آقا مسلم چون خودش را عبد خدا کرده بود و توانسته بود در همه عمر مطیع خواست خدا باشد ، از این موضوع نیز هیــچ نگفت ! که در ادامه در این مورد خاطره ای را نقل خواهیم کرد.

متن کامل مطلب را در ادامه مطالعه بفرمایید


شرح :
 
آقا مسلم از دوران طفولیت همواره به مادر خود بیان میکرد که شهید خواهد شد و همسر شهید در این مورد می فرمایند : ... مسلم همیشه احساس می کردم در این دنیا نیست در نتیجه روح و جسم آرامی داشت .
وقتی به اقامه نماز می پرداخت نمازش خاص بود به نحوی که آرامشش در نماز تماشایی بود و بارها به تماشای نمازش می ایستادم.
البته آقا مسلم دوست نداشتند موقع نماز کسی مزاحمشان شود و اگر کسی مزاحم نمازش می شد ناراحت می شد که این به دلیل بی ریا بودنشان بود و همیشه سعی میکردند مکان آرامی را برای نمازشان در نظر بگیرند . او دوست داشت با کمال آرامش نمازش را بخواند!
مادربزرگ آقا مسلم نیز به بخاطر اهمیت دادن ایشان به نماز ، سجاده ای رو بطور ویژه برای ایشون دوخته بودند و در موقع نماز ، قرآن و زیارت عاشورا بقدری خالصانه تضرع می کرد و مدهوش دعا می شد که گاهی نماز خواندنشان به نیم ساعت یا چهل دقیقه هم به درازا می کشید .


شهید احمدی پناه به صله رحم هم بسیار اهمیت می دادند .به اینصورت که وقتی از محل کار به خانه بر می گشتند اول به مادرشان زنگ می زدند . حتی اگر ساعت 4 صبح هم می رسیدند صبر می کردند و صبح اول وقت بصورت حضوری به پدر و مادرشان سر می زدند . 
در این مورد یک لحظه آرام نمی شد ، همش دوست داشت که خانه اقوام باشد ، اگر فرصت هم نداشت حتما زنگ می زد و احوالپرسی می کرد . از خصلت های اخلاقی شهید این بود که در عین مظلومیت ، بسیـار اهل شوخی بود و سعی داشت موجب شادی همه باشد . ایشان همیشه جویای احوال اقوام بودند در نتیجه بعد از شهادت آقا مسلم ، اقوام ایشان جای خالی او را هر لحظه حس می کردند و از این بابت خیلی ناراحت بودند.


شهید مسلم با برادرخانوم خود دوست صمیمی بودند و قبل از ازدواج هم همیشه باهم به گلزار شهدا می رفتند.
برادر خانوم شهید مسلم احمدی پناه در مورد یکی از خصلت های این شهید می گفتند : شب عروسی آقا مسلم ما و دوستانشان رو در اتاقی برای اقامه نماز جماعت فرا خواندند نماز جماعتشان را اول وقت ادا کردند . 
(البته در این دوره زمانه برخی از دامادها و عروس ها به نمازشان در این شب اهمیت چندانی نمی دهند) 
ایشان در ادامه گفتند : آن شب برای کاری به اتاق شهید رفتم و دیدم که آقا مسلم با تضرع مشغول خواندن زیارت عاشورا هست و ابتدای زندگی مشترکش را با کمک گرفتن از امام حسین (علیه السلام) آغاز نمودند.


شهید مسلم اصلا به امور دنیا هیچ علاقه ای نداشت بطوری که وقتی برای خرید اتومبیل اقدام کردیم بیان کرده بود : میخواهم خانه و ماشین را به اسم شما یا دخترمون بزنم ... آقا مسلم می گفت من از این دنیا چیزی نمی خواهم ، چون متعلق به این دنیا نیستم ... !
او همیشه از شهادتش می گفت و می گفت این دنیا فانی است ، ما نیروی صابرین هستیم ، خانواده ما هم باید صابر باشند ، دوری ما را تحمل کنند ، حقیقت را تحمل کنند . 
شهید مسلم مدتی قبل از شهادتش همواره تلاش می کرد که من را برای آن روز ها آماده کند و انگار کاملا آماده شده بودم ! بطوری که خبر شهادت ایشان خبر جدیدی نبود ..... و به دلم افتاده بود ...

شهید مسلم پیش بینی شهادتش را کرده بود ! و چند روز قبل از شهادتش به همسرشان پیامک زدند و گفتند: تاشهادت راهی نیست ... !

همسرشان می فرمایند : بلافاصله مضطرب باهاش تماس گرفتم و آقا مسلم بعد از آرام کردن من بهم گفت این حقیقته ! اومدیم اینجا باید شهید هم بشیم ...!

باز یک روز قبل از شهادت ایشان ، روز شنبه (12/6/90) که یکی از دوستان صمیمی اش شهید شده بود با من تماس گرفتند و به من گفتند یوسف فدایی نژاد شهید شده ؛ من به ایشان گفتم خیلی ناراحت شدی ؟ آقا مسلم گفت یک ذره ناراحت شدم !
باید قبول کرد !  این راه عادی ایه ، فردا باید ما هم جلو بریم ، و اگر تا ظهر بهت تماس گرفتم که هیچ و گرنه بدون که شهید شدم ... !
در نهایت روز چهارشنبه از شهادت ایشون مطلع شدیم و بعد هم پیکر ایشان رو به بروجن آوردند ، مراسم تشییع جنازه ایشان هم بی نظیر بود به نحوی که تا حالا چنین جمعیتی از شهرها و یا استان های اطراف برای مراسمی به بروجن نیامده بودند که برای این تشییع آمدند .

در ادامه از همسر شهید خواستیم در مورد ارتباط شهید با دخترشان برایمان تعریف کنند:
همسر شهید فرمودند : اوایل فکر می کردم به زهراخانوم توجهی ندارند ، حتی فکر می کردم وقتی آقا مسلم به صورت زهرا نگاه می کند مستقیم به چشمهای زهرا نگاه نمی کند ، و از ایشان علت را جویا شدم و ایشان می گفتند : نباید به دخترم وابسته بشم ، هدفم را انتخاب کردم ، و این وابستگی نمی گذاره به هدفم نزدیک شوم . یک بار دوستش می گفت که آقا مسلم گفته بود دارم به زهرا وابسته میشم ، روز به روز زهرا داره شیرین تر میشه ... و آقا مسلم پاسخ داد : خدا کمکم کنه ! 
شهید همیشه می گفت: اگر بچه اذیتت می کنه دوست ندارم تنها باشی خونه نباش و برو خونه ی مادرت ! شهید مسلم خیلی حواسش به ما بود و چیزی رو فراموش نمی کرد...

شهید احمدی پناه همیشه به ما توصیه می کرد : سعی کنید کاری کنید وقتی دور هم جمع می شوید غیبت نکنید.
 هر وقت تو خونه بود مهمون می اومد ، سی دی آموزنده ای از شهدا تهیه می کرد ، می گفت هر چی از غیبت جلوگیری کنه خوبه ، از شهدا الگو بگیرن ، دور هم باشن بهتره ، کاری می کرد که باب غیبت و تهمت باز نباشه.

می گفت همش ذکر بگید ، می گفتم میگن داره ریا می کنه ، می گفت اگر ذکر لااله الا الله را بگید لب معلوم نیست تکان می خوره... !
شهید به زیارت عاشورا و دعای کمیل ارادت ویژه ای داشت و در مراسم های آن مرتب شرکت میکردند .البته خودشون هم مداحی می کردند . 
شهید برخی مواقع اذان هم می گفت. در این مورد مادر همسر شهید یکبار به آقا مسلم بیان کردند :  ...  قبل از ازدواجت صدای تو را از اذان بلندگو می شنیدم ، عادتی بود که کنار گذاشتی ! آقا مسلم پاسخ دادند: اون موقع به خاطر خدا اذان میگفتم  اما اگه الان برم به خاطر خلق خدا میشه...!
به مال مردم هم خیلی حساس بود. کوچکترین حسابی از دستش در نمی رفت . دوست نداشت جایی کم بذاره ، همه حساب و کتاب هایش را قبل از شهادت صاف کرد . حتی آخرین قسط پرده های خونه رو هم پرداخت کرد ، قرض هایش را تمام کرد و رفت برای عملیات.
خونه رو بنایی می کردیم ؛ به بعضی ها قبل از اینکه بیان سر کار زودتر حقوق می داد ، بعضی ها کم می گذاشتند ، می گفت به وجدان خودشان بستگی داره ، من وظیفه خودم را باید انجام بدهم.

مطلب دیگری که در خصوص این شهید می توان بیان نمود کرامت ایشان بعد از شهادتشان است که در اینجا به دو مورد از کرامت هایشان بصورت مختصر بسنده می کنیم :
اول اینکه خواهر شهید مریضی لا علاجی داشتند و بعد از شهادت آقا مسلم با توسل به این شهید والا مقام شفا یافتند .
دوم اینکه همسر شهید می فرمایند : ... تا زمانی که شهید جسماًحضور داشتند هروقت زهرا (دختر شهید) گریه و بی تابی می کرد اورا بغل کرده و آرام می نمود.


بعد از شهادت ایشان روزی زهرا بشدت تب کرده بود و همسر شهید نیز از کنترل بی تابی های ایشان بسیار خسته شده بود و بخواب رفتند و در خواب دیدند شهید مسلم احمدی پناه جلو آمدند و به ایشان گفتند زهرا را به من بده تا آرامش کنم . و زهرا را برداشت و باخود برد . بعد از آن همسر شهید می فرمایند وقتی از خواب بیدار شدم دیدم هیچ نشانه ای از مریضی و تب در زهرا خانوم وجود ندارد!

شهید مسلم احمدی پناه بشدت مطیع ولایت بود . کافی بود آقا مطلبی بفرمایند ؛ می گفت ولایت فقیه هیچ وقت اشتباه نمی کنه ، حتی اگر نقصی هم پیدا شد باید اطاعت کنیم. ادب و اطاعتش زیاد بود . تلاش می کرد اوامر رهبر رو بی برو برگرد انجام بدهد .

خوانندگان محترم :
شهید مسلم احمدی پناه الگو و اسطوره ای است که هر مقدار در مورد ایشان مطلب بیان نمائیم در مورد ایشان جفا نمودیم ! چون عظمت شخصیت ایشان بسیار بیشتر از قلم و توان ماست ...

 این بود که شهید مسلم احمدی پناه بعد از عمری بندگی توانست به دیدار معبود خود بشتابد و شهد شیرین شهادت را بنوشد .
از خداوند متعال مسئلت می نمائیم به حرمت شهید مسلم احمدی پناه مارا همواره در راه خودش هدایت نماید و مقام این شهدای عزیز را عالی تر نماید .

لطفا ما را از نظراتتون ولو در حد  یکی دو خط محروم نفرمایید

[http://www.aparat.com/v/of0GZ]

ان شاء الله موفق باشید

گروه فرهنگی نازعات

===============
تهیه و تنظیم:
همسر محترم شهید احمدی پناه
خادمة الشهدا (شهیده)